تحریر خیال

خرید بک لینک
یکی از نوستالژی های نسل ما«شالگردن» بود! زمستون که میشد از دخترایی که تو زندگی مون بودن شالگردن هدیه می گرفتیم! اونهم نه یه شالگردن حاضر و آماده! بلکه شالگردنی که طفل معصوم از دو ماه قبلش یواشکی نشسته و رج به رج خودش بافته بود. ما هم وقتی میگرفتیم، برامون میشد مهم ترین هدیه ی دنیا. یهجوری جهیزیه مون بود! هرجا که میرفتیم قبل از هرچیزی اون شالگردن رو می ذاشتیم جلوی چشم که یه وقت گمش نکنیم! این هایی که میگم مربوط می شه به دوران دانشجویی ما دهه پنجاهی ها و احتمالاً خیلی از اون هایی که اوایل دهه ۶۰ به دنیا اومدن. مطمئناً این نوستالژی نسل های قبلی هم هست ولی بعید می دونم درخاطرهی جمعی نسل بعدی جایی داشته باشه. نمی دونم بچه های این نسل چطوری عاشقی میکنن. لابد در کافی شاپ قورباغه هدیه می دن و خرس عروسکی تحویل میگیرن ! ولی اون شالگردن ها! آه اون شالگردن ها... هنوزم بعد ازگذشت این همه سال می شه بوی دستای عشقی گم شده رو لابه لای کامواهای رنگ و رو رفته شون حس کرد. عجیب نیست که عشق های اون روزگار با گذشت همهی این سال ها هنوز هم حسرت و فقدان، بدرقه ی راهشونه... + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:7  توسط راهی | تحریر خیال...

ما را در سایت تحریر خیال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:08

صفحه بندی